مرتضى مطهرى

87

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مناط و معيار كمال شيخ بعد از اين به مسألهء استكمال مىپردازد و بيان مىكند كه ما به چه موردى استكمال مىگوييم و به چه موردى استكمال نمىگوييم . چرا وقتى كه انسان جاهل عالم مىشود نمىگوييم مستكمل به علم شده ، ولى وقتى كه صبى رجل مىشود مىگوييم مستكمل شده است ؟ فرق ايندو با يكديگر چيست ؟ جواب مىدهد كه مقصود ما از « كمال » در اينجا غايت است . فرق است ميان آنجايى كه طبيعت به سوى غايتى در حركت است و مىكوشد كه به سوى اين غايت برود و طبيعت به جبلّت خودش به سوى آن حركت مىكند ، و آنجايى كه طبيعت مستعد چيزى هست ولى به سوى آن در حركت نيست . مثال را من اول از خارج ذكر مىكنم : هستهء خرمايى را در نظر بگيريد . اين هسته استعداد درخت شدن را دارد ، مىتواند درخت شود ، استعداد خاكستر شدن را هم دارد . ولى اين دو استعداد با هم تفاوت دارند . در استعداد درخت شدن ، طبيعتِ هستهء خرماست كه به سوى درخت شدن در حركت است و متوجه اوست ، نياز به شرايط مساعد دارد كه خود طبيعت آن سير خودش را انجام دهد ، لازم نيست كه عامل خارجى آن را به سوى درخت شدن پيش ببرد . اين هسته فقط به معاونت و معاضدت احتياج دارد ؛ نور و آب و خاك و هوا به او برسد ، به سوى درخت شدن حركت مىكند ولى آن كه او را به آن سو حركت مىدهد طبيعتِ خودش است نه چيز ديگر . اين را « كمال » مىگوييم . درخت شدن هسته و ميوه دادن آن را « كمال » مىگوييم . ولى هر چيز ديگرى را كه هسته قابليت شدن آن را دارد كمال نمىناميم . اين هسته قابل خاكستر شدن هم هست ، يعنى اين قابليت را دارد كه يك عامل ديگر از خارج بيايد و آن را تحت تأثير خود قرار دهد و به خاكستر تبديل كند . اما اين ، طبيعت هستهء خرما نيست كه به سوى خاكستر شدن حركت كرده باشد . شيخ استعداد عالم شدن انسان را هم از همين قبيل مىداند . انسان مستعد عالم شدن است ، مستعد هنرمند شدن است ، مستعد صنعتگر شدن است . منظور اين است كه امكان دارد كه اگر عوامل خارجى به سراغش بيايند عالم بشود ، هنرمند بشود ، صنعتگر بشود . ولى اين ، طبيعت انسان نيست كه خودش به آن‌سو حركت مىكند . بنابراين ، اينكه بعضى از شدنها را از نوع كمال مىشماريم و بعضى ديگر را نمىشماريم تفاوتشان در اين است كه كمال يعنى غايت ، يعنى آن چيزى كه طبيعت